تبليغاتX
فریاد بی صدا


فریاد بی صدا

دنیا را نگه دار می خواهم پیاده شوم ...

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 14:53 توسط مریم | |

تویـــــی که گندم زار چشمانت را در نمناک ترین گوشه یک روز بــارانی با دسته ای از مریم های وحشی عطر آگین می کنی کمی هم به خستگی من فکر کن و ببین که چشمه چشمانم خشکیده در پشت پرده چشمانت ، روزی را مجسم کن که حتی وقتی آلاله ها بر سر مزارم می خشکند هم اثری از باران نیست . کاش کمی هم دلت به حال غریبی واژه های من بسوزد وقتی می بینی در انتهای یک غزل از فصل جدایی ، عاشقانه می گریم . تو هم گه گاه به پرستوهای وجودت اجازه بده که آشیانه ای بسازند بر بلندای قامت شکسته ام . در آخر به من بگو عاشقانه بمیرم ، وقتی به چشمانت می نگرم که رفته رفته در زیر آواری از سرما پنهان می شود.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 7:18 توسط مریم | |

بزرگترین کلاهی که آدم می تونه سر خودش بذاره وبه خودش دروغ بگه

این که کسی رو دوست داشته باشی و اونم تو رو دوست داشته باشه

 ولی اینم بدونی که... هیچ وقت بهش نمیرسی

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:27 توسط مریم | |

زندگی مانند یک اتاق اجاره ای می مونه

که سر هر ماه باید کرایه بدی

کرایه اون

یه تاوان سخته

خیلی سخت !!!

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:21 توسط مریم | |

غم انگیزترین صحنه ای که در عمرم دیدم دارکوبی بود که بر درختی پلاستیکی نوک میزد .

دارکوب نگاهی به من کرد و گفت : دوست من .. درختم درختهای قدیم

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 10:53 توسط مریم | |

ای کاش خوشبخت دو عالم می شدم با دعای خیر مادر 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 9:41 توسط مریم | |

وفا را از درخت بیاموز

که حتی سایه را از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد .

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 9:15 توسط مریم | |

گفته بودم گر بیایی قدمت را گل بکارم  

                                               گل چه قابل نازنینم هر دو چشمم جای پایت

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 11:42 توسط مریم | |


Design By : Night Skin