تبليغاتX
فریاد بی صدا - می روم ...


فریاد بی صدا

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود 

روزگارم بی تو و اندیشه ی تو سر شود 

می روم آشفته و آسیمه سر تا  ناکجا

بلکه از جانت کمی آشفتگی کمتر شود

می روم تا خاطرت آسوده باشد خوب من

زندگی کردن برایت قدری عادی تر شود

تا تو گفتی در هراسی از نشانی های من

در هراس افتاده جانم دم به دم بدتر شود

سر بزیر انداخته راه خود را می روم

من نمی خواهم دلت از این خونین تر شود

خواستم دست مددکاری دهم یارت شوم

زندگانی در نگاهت خوب و زیباتر شود

هیچ یادت هست یک شب تا سحر گفتی به من

بی همه شاید ولی بی تو دریغا سر شود !

یاد داری گفته ای با من جهان از آن توست ؟

می روم تا با نبودم هستی کامل تر شود

چشمه ی امیدم خشکید در تاوان عشق

چشمه ام ای کاش جاری نوبتی دیگر شود

میچشیدم در کنارت جرعه ای از جام عشق

می شود آیا دوباره کامم از نو ، تر شود ؟

خسته ات کردم ، ببخشم ، می روم ، اغماض کن !

پیش از آن که آخرین بیتم ملال آور شود ...

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:54 توسط مریم | |


Design By : Night Skin